تبلیغات
*و شهید قلب تاریخ است* - در دل سنگر با خود سخن می‌گویم

*و شهید قلب تاریخ است*
 
دعای فرج

راستی چه خوب از این فرصت استفاده كنم و با قرآن آشنا شوم

آیات خدا را بخوانم و بعد حفظ كنم و سپس زمزمه كنم و بعد سرود كنم و بعد شعار زندگی كنم باشد تا این دل پرهیجان و طپش را آرامش دهد.

و بعد با آن برای خود توشه بسازم

و توشه را راهی سوم گردانم و در انتظار شهادت بمانم و بمانم.

آیات جهاد را شهادت تقوی ایمان ایثار اخلاص عمل صالح ....  همه را پیدا كنم و سنگرم كلاس درسم باشد.

و سنگرم میعادگاه ملاقاتم با خدا شود. سنگرم محرابم گردد.

سنگرم خانه امیدم گردد سنگرم قبله دومم گردد

از فردا حتماً بیشتر قرآن خواهم خواند

در دل سنگر خدا سخن می‌گوید

اللهم انك یا انس الانسین لاولیایك

خدایا ای نزدیك‌ترین مونس به دوستانت

یا من هو اقرب الی من حبل الورید یا من یحول بین المرء و قلبه

خدایا اكر من در دل سنگرم تو در دل من و در دل سنگر هر دو حضور داری

تنهایی چیست؟

زمان

عاشورا

این خانه كوچك، این سنگر، این گودی در دل زمین، این گونی‌های بر هم تكیه داده شده پر از حرف است و فریاد است، غوغاست.

صدای پرمحبت اصغر و حرف زدن آرام رضا و خوش زبانی منصور...

بغض گلویم را گرفته قطرات اشكم هدیه‌تان باد

تنهایی عمیق‌ترین لحظات زندگی یك انسان است

خدایا این خانه كوچك را بر من مبارك گردان

در این چند روز با خاك انس گرفتم. بوی خاك گرفته‌ام، رنگ خاك گرفته‌ام، حال می‌فهمم كه چرا پیامبر علی بن ابیطالب را ابوتراب نامید. حال می‌فهمم كه علی بن ابیطالب كه می‌فرماید سجده‌های نماز

حركت اول خم شدن به روی مهر این معنا را می‌دهد كه خاك بوده‌ایم

حركت دوم این معنی را دارد كه از خاك برخاسته‌ایم، متولد شدیم

حركت سوم رفتن دوباره به خاك به این معناست كه دوباره به خاك باز می‌گردیم، مرگ.

و حركت چهارم برخاستن به این معنی است كه دوباره زنده می‌شویم - حیات قیامت.

اما در این سنگر همیشه در كنار خاكیم، خاك پناهگاهمان است.

روزها صدای رگبار و خمپاره گوش‌ها را كر می‌كند

و شب‌ها سكوت صدای تك‌تیرها صدای حركت آب

و ناگهان سكوت شب با فریاد الله اكبر برادران شبیخون شكسته می‌شود.

در این خانه كوچك كه انتخاب كرده‌ام روزها لحظات به‌گونه‌ای می‌گذرد و شب‌ها بگونه‌ای دیگر.

روزها با خود در تنهایی سخن می‌گویم و با دوستانم در جمع در نماز جماعت

در لحظاتی كه اسلحه را بر دوش دارم به فكر شمشیر علی بن ابیطالب، ذوالفقار می‌افتم، به فكر اسلحه ابوذر می‌افتم و دست پرتوان او.

خدایا این اسلحه را در دست من به سرنوشت آن شمشیرها نزدیك گردان

امام امت هم به تازگی برای پاسداران سخن گفته اما چه سخنانی، با این حرفهای امام شرم دارم كه حتی در اندیشه‌ام خود را پاسدار تصور كنم.

باید جداً به امام هم فكر كرد، به زندگی او، به مبارزات او، ایمان او، استقامت او و بالاخره اخلاص او

لحظات چونه می‌گذرد، عبور زمان مانند عبور آب جوی از جلوی چشمان كاملاً ملموس است.

عمز چون جوی نونو می‌رسد                                مسخری می‌نماید در جسد

هر زمان نو می‌شود دنیا و ما                                بی‌خبر از نو شدن اندر بقا


شهید علم الهدی





طبقه بندی: شهید نوشت، 
برچسب ها: شهید، علم الهدی، متن ادبی، شهید و شهادت، شهدا، متن،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1389/12/3 توسط فریبا ر
تاریخ روز حدیث موضوعی
طراح قالب : { معبرسایبری فندرسک}