تبلیغات
*و شهید قلب تاریخ است*

*و شهید قلب تاریخ است*
 
دعای فرج

سلام. چه تلخ است نوشتن نامه‌ای از دردهای این جهان فانی به ساکنین آن دیار باقی! از کجا بگویم که نَمی از این یَمِ رنجنامه‌ها باشد؟ من از شما شکایت دارم!! شمایی که همه رفتید و مایی که شاید به اقتضای سِن مجبور به ماندن شدیم تا ببینم آنچه را که نباید میدیدیم. [نا]کسی میگفت دلاوریهای شما، ما را در مسیر تکامل!!! سالیان سال به عقب انداخت و من فهمیدم که این سخن نیست بلکه هذیانهایی‌ست که از قلبهایی مریض خارج میشود که مسیح هم از درمان آنها عاجز است و باشد که عصای موسی آنها را بشکافد. در نبود شما جای همه چیز عوض شده است. مدعیان مذهب پشت سر علی نماز میخوانند و غذا بر سر سفره‌ی معاویه تناول میکنند. داعیه‌ی محبت علوی دارند و حتی یکبار نامه‌اش را به مالک ندیده‌اند. برای جلب نظر اکثریت جامعه حاضرند تمام اعتقادات را به ارزانی بفروشند تا مشمولِ آن اکثریت شوند غافل از آنکه خداوند در قرآن بارها فرموده: اَکثَرُهُم لا یَعقِلون! و مگر علی اکثریت داشت؟ چه بگویم؟ هنوز هم مادران طلاهای خود را میفروشند اما نه برای کمک به دین و کیان جامعه که برای بستن دهان فرزندانی که برای تجارت تن به ابزار پیشرفته‌تری نیازمندند. هنوز هم مردم شبهای جمعه گرد هم جمع میشوند اما نه برای کمیل امیرالمومومنین که برای شب نشینی‌هایی که میزبان آن حضرت ابلیس است. باور نمیکنید نه؟ در جامعه‌ی بدون شما، افتخار به استخوانهای پوسیده‌ی نیاکان 2000 ساله که زخم سلطه را بر دوشمان گذاردند اجر و قرب بیشتری دارد تا بازدید از تندیس زنده‌ی مقاومت در یکی از آسایشگاهها. حق دارم که از شما شکایت داشته باشم که یکباره همه با هم ما را تنها گذاشتید. باز هم بگویم؟ در نبود شما این روبهکان بیشه‌های خالی از شیر، مستانه، عربده‌ی سرمستی میکشند و بر سر میز تمدن در ظرفهای هیچ‌بار مصرفشان ، چوب حراج به دین زده و آنرا خیرات میکنند. شک ندارم که حتی از تابوتهای شما هم واهمه دارند که نمیدانید چه بلوایی برپا میشود آنگاه که قرار است یکی از گمنامترین شما در گوشه‌ای از حیاط یکی از این دانشگاهها آرام بگیرد. در نبود شما باز هم علی سر در چاه میکند و دل عالم را خون. به برکت شما انرژی هسته‌ای حق مسلم ما میشود اما دفاع از مکتب شیعه و اهل بیت علیهم السلام به صلاح نیست. راستی اگر شما بودید کسی جرأت داشت اینچنین بی باک به پیامبرمان توهین کند؟ در نبود شما حتی آسمان هم درباریدن بر زمین بخل میورزد. زمین برای رویاندن ناز میکند. خواندن پرندگان دیگر صفایی ندارد. چقدر شبیه آخرالزمان شده است این جهان بی شما... و علی همچنان غریب!! بدون شما ندبه‌خوانان جمعه صبحها هر روز پیرتر میشوند و دیگر کسی به شمعدانیهای باغچه‌ها آب نمیدهد که برای ظهور مولای غریبمان دعا کنند. دیگر کسی جمعه صبحها کوچه‌ها را آب و جارو نمیکند به امیدی...

اعتراف میکنم که به اینجای نوشته‌ها که رسیدم خجالت کشیدم. عرق شرم بر پیشانیم نشست. پس ما؟؟ با این همه ادعا؟؟ باز هم غریبی؟ دیگر بس است نامه نوشتن... بروم فکری کنم تا شاید... نه بهتر است بگویم تا باشد که دوباره بتوان همان روزهای خوب عاشقی را زنده کرد. اللهم عجل لولیك الفرج و العافیة و النصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و شیعته و المستشهدین بین یدیه.

 

نویسنده: محمدعلی

http://iranislam.parsiblog.com/506790.htm



طبقه بندی: متن ادبی در مورد شهید و شهادت، 
برچسب ها: شهدا كجایید، دلنوشته زیبا، شهدا، و شهید قلب تاریخ است، شهید و شهادت،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 1389/12/6 توسط فریبا ر

می خواست برگرده جبهه.

 بهش گفتم: «پسرم! تو به اندازه سنّت خدمت کردی، بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند.»

 چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست.

 وقت نماز که شد، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم. دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد. خواستم بهش اعتراض کنم که گفت: «این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا، نماز بخونند.» دیگه حرفی برا گفتن نداشتم. خیلی زیبا، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطق من رو داد.
شهید سعید با روح





طبقه بندی: خاطرات و وصیت نامه شهدا،  جالب انگیز، 
برچسب ها: شهید، سعید باروح، جبهه،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1392/04/11 توسط فریبا ر


کوچک که بودی برای داشتن بهترین اسباب بازی‌های دنیا دعا می‌کردی. برای خانه‌ای پر از خوراکی، برای کمی بیشتر تاپ سواری... یادت هست؟


بزرگ تر که شدی آرزو برایت قبول شدن امتحان و دانشگاه رفتن،کار و در آمد بود.به یاد داری؟ امروز هم... نمی دانم.نمی دانم دنیای آرزوهایت امروز تا کجا فکر می کند و دلداده کدام آیین است،نمی دانم حواس دلت امروز زمام دار چه کسانی است ..تا کجا تقوا دارد و چقدر مهربان است....اما لیلةالرغائب را مراقب آرزوهایت باش...

راه آسمان، خدا، اجابت، بخشش شاید در نظرت سخت بیاید.طولانی. دست نیافتنی. اما امشب که عاشق شوی پیاده هم می شود تمام آن مسیر طولانی را ساده به پایان رساند بی هیچ سخنی از رنج و کم طاقتی بندگان. می شود کوله بار دنیا را هر قدر هم سنگین از شانه هایت پایین بکشی تا دل کوچکت را به بی کران  آسمان گره بزنی، برای ثانیه ای خدا...

امشب از هر کجای این دنیای بزرگ که در بزنی، صاحبخانه برای استقبال می آید.با طبقی از آرزوهایی که می خواهی...امشب ..لیلة الرغائب ...مراقب آرزوهایت باش...

ضیافت اولین شب جمعه رجب، لیلة الرغائب، خواب خیلی ها و آرزوی مردمان بسیاری را تعبیر کرده. به خیال مردمان بسیاری رنگ واقعیت رسانده.خیلی از مردم برای رسیدن به حاجت های خود دست به دامان این شب می شوند،به ضمانت یک سال انتظار...

تا چند سال پیش خیلی از ما این وعده گاه را نمی شناختیم .وعده گاهی که خدا در آن بردبار است به گناهکار ترین بندگان،وعده گاهی که باید امیدوار تر از پیش باشی به استجابت،آنجا که برای هر چه بخواهی مختاری و خدا به تمام آنچه می گویی شنوا تر از پیش منتظر است...

امشب چه سیاه باشی و چه سپید،هر چه قدر که نا امید،هر چه که بخواهی از خدا ،امیدوار باش به اجابت... امشب اعانت جستن به فضل و کرمش برای آنکه امید دارد،مباح است...

امشب تمام فرشته ها از ثلث شب که بگذرد در میان کعبه به خدا برای بخشش بندگان روزه دار رجب دعا می کنند...

لیلة الرغائب تو مختاری برای انتخاب آنچه می خواهی،برای داشتن گوشه ای از تقدیری که آرزویش داری، برای آنچه می خواهی باشی...   

شاید این شب در آیین های مردم دیگر،در کریسمس، انتظار بودا و روزهای دیگر مردمان دیگر تجلی کوچکی داشته باشد اما مقایسه در رتبه و منزلت،در ارج و بندگی بی حساب پای خودت...

گریزی به اعمال این شب و نیم نگاهی به دعا ها و معانی درد دلت با خدا می ارزد به تجربه حس گوش دادن کسی به تمام آنچه می خواهی ،بیشتر از همیشه و هر روز...می ارزد به یک دل سیر دعا...به لذت گفتن یک طومار آرزو...  

امشب می شود خیلی چیزها از خدا خواست. دنیا و آخرت را، ثروت و تملک را ،بندگی،قدرت،گذشت،آرامش و ... خودخودخود خدا را...

...........

دل نوشت: خدایا امشب با دست پر اومدیم... دستی پر از گناه... چشمی پر از امید...

بمونیم یا برگردیم؟؟؟؟؟

اللهم عجل لولیك الفرج

خدایا حال دلمون روخوب كن!!!!

التماس دعا.. 



ادامه مطلب

طبقه بندی: مناسبات، 
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1392/02/26 توسط فریبا ر
به نام خدا...
من می خواهم در آینده شهید بشوم. برای این که....»
معلم که خنده اش گرفته بود، پرید وسط حرف مهدی و گفت: «ببین مهدی جان! موضوع انشاء این بود که در آینده می خواهید چه کاره بشین. باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی. مثلاً، پدر خودت چه کارست؟
آقا اجازه! شهید شده....

یا حسین(ع)
صلوات




طبقه بندی: متن ادبی در مورد شهید و شهادت،  جالب انگیز، 
برچسب ها: شهید، شهدا، وشهید قلب تاریخ تاریخ است، متن زیبا درباره شهید، متن جالب شهید،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1392/02/10 توسط فریبا ر

بسم الله الرحمن الرحیم

بوی غربت و یتیمی

اندوهی جانکاه بر تار و پود مدینه چنگ می‏زند و حُزنی غم‏انگیز، افلاک را می‏آشوبد
آسمان سیاه‏پوش می‏شود و فوج فوج، فرشته‏های عزدار، در نقطه‏ای به نام بقیع ، فرود می‏آیند!
و بقیع ، با دیده گریان، انتظار ورود عزیزی را به سوگ می‏نشیند!
در کوچهکوچه یثرب، بوی غربت و یتیمی می‏وزد!
از درها، دیوارها، پنجره‏ها، ملال و ماتم می‏بارد!
سینه‏ها، داغ بزرگی را به دفترش می‏کشند و جان‏ها، در آتش مصیبتی عظیم می‏گدازند
چشم‏ها به خون می‏نشینند و دست‏ها، بی‏تابی‏شان را به سرها می‏کوبند
شاید بلایی بزرگ نازل شده؟
شاید خورشید نقاب بر چهره افکنده؟
شاید ماه برای همیشه در محاق افتاده؟
یا عرش ترک برداشته، که اینگونه آشوب در ذرّات عالم به پا شده است.
بقیعای گنجینه دردها و اندوه‏ها، ای نهانخانه اسرار آسمانی!
لب باز کن!
از ناگفتنی‏ها بگو
از دردهای نهانت بگو!
امشب میزبان کدام عزیزی؟



ادامه مطلب

طبقه بندی: مناسبات، 
برچسب ها: متن ادبی ایام فاطمیه وشهادت حضرت فاطمه زهرا(س)، ویژه نامه ایام فاطمیه (شهادت) فاطمه زهرا(س)، مقالات ادبی فاطمیه، مقالات ادبی شهادت حضرت فاطمه، متن های ادبی شهادت حضرت زهرا، شعر فاطمیه، بزم اشک،  
نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 1392/01/22 توسط فریبا ر

گاهی در جبهه های دفاع از حق در برابر باطل به تابلو نوشته ها، سنگرنوشته ها و لباس نوشته هایی برخورد می کردیم که در بردارنده نوعی طنز و شوخی بود. در این جا گوشه هایی از این تابلو نوشته ها را که بیانگر روحیه رزمندگان سرافراز اسلام در آن شرایط سخت است را با هم می خوانیم:
1- لبخند بزن دلاور. چرا اخم؟!!
2-لطفا سرزده وارد نشوید (همسنگران بی سنگر) (سنگر نوشته است و خطابش موشها و سایر حیوانات و حشرات موذی هستند که وقت و بی وقت در سنگر تردد می کردند(
3- مادرم گفته ترکش نباید وارد شکمت شود لطفا اطاعت کنید.
4- مسافر بغداد (خمپاره نوشته شده قبل از شلیک(
5- معرفت آهنینت را حفظ کن و نیا داخل (کلاه و سربند نوشته(
6- ورود اکیدا ممنوع حتی شما برادر عزیز (در اوایل میادین مین می نوشتند و خالی از مطایبه نبود.(
7-ورود ترکش های خمپاره به بدن اینجانب اکیدا ممنوع
8-ورود گلوله های کوچکتر از آرپی چی به اینجا ممنوع (پشت کلاه کاسک نوشته بود(
9- ورود هر نوع ترکش خمی از 60،81،120 و کاتی به دست و پا و سر و گردن و شکم ممنوع می باشد.
10- مرگ بر صدام موجی



ادامه مطلب

طبقه بندی: خاطرات و وصیت نامه شهدا،  شهید نوشت،  جالب انگیز، 
برچسب ها: دلنوشته دفع مقدس، تابلو نوشته، تانكر نوشته، لباس نوشته رزمندگان، جملاتی از كتاب فرهنگ جبهه، نوشته سید مهدی ف، شهید وشهادت، دفاع مقدس، شهدا،  
نوشته شده در تاریخ یکشنبه 1392/01/11 توسط فریبا ر

«  السلام علیک ایتها الصدیقه الشهیده     یا فاطمه الزهراء   اشفعی لنا عندالله »

نیـمـه شــب، تـابـــوت را بـرداشـتـنــد
بـــار غــــم بـر شــانـــه هـا بگذاشتنــد

هـفـت تــن، دنـبــال یـک پیکــر روان
وز پــی آن هـفــت تـن، هفـت آسمــان

ایــن طـرف، خیــل رُسُـــل دنبـــال او
آن طــرف، احمـــــد به استـقـبــــال او

ظــاهــرا تشیـیـع یـک پـیـکـــر ولــــی
بـاطـنــا تشـیـیـع زهــــرا و عـلـــــــــی

امشب ای مَه، مِهر وَرز و خوش بتاب
تـا بـبـیـنـد پـیـش پــایـــش آفــتـــــــــاب




برای متن كامل به ادامه مطلب بروید

طبقه بندی: جالب انگیز،  مناسبات، 
برچسب ها: ایام فاطمیه، پوستر برای ایام فاطمیه، عکسهای مذهبی، دلنوشته زیبا برای ایام فاطمیه، اغاز ایام فاطمیه 92، متن زیبا برای ایام فاطمیه، حضرت فاطمه، در سوگ حضرت فاطمه، عکس های زیبا برای ایام فاطمیه، زندگی حضرت فاطمه، زندگی حضرت فاطمه و امام علی، شعر زیبا برای ایام فاطمیه،  
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 1392/01/6 توسط فریبا ر

آسمان غرق خیال است کجایی آقا
آخرین جمعه سال است کجایی آقا
یک نفس عاشق اگربودزمین،می فهمید
عاشقی بی تو محال است،کجایی آقا

یاعلی مدد پیشاپیش سال نو مبارک





برچسب ها: آسمان غرق خیال است کجایی آقا، كجایی آقا، آخرین جمعه سال است، آقای خوبی هاا كجایی، آقا عاشقی بی تو محال است،  
نوشته شده در تاریخ جمعه 1391/12/25 توسط فریبا ر

حکایت آن نوجوانانی که مردانه در ارتفاعات قلاویزان جنگیدند خصوصا آن 5 شیربچه ای که برای همیشه در قله شنام ماندند و پیکرهای مقدسشان هیچ گاه پیدا نشد؛ بدجوری با دلم آدم بازی می کند.
به رسم درس آموزی گوشه ای از وصیت نامه شهید کاظم مهدی زاده تخریب چی عملیات کربلای یک را در ادامه آوردم تا با هم بخوانیم و بگرییم...
می خواستم بزرگ بشم درس بخونم
مهندس بشم خاکمو آباد کنم زن بگیرم مادر و پدرمو ببرم کربلا دخترمو بزرگ کنم ببرمش پارک
تو راه مدرسه با هم حرف بزنیم خیلی کارا دوست داشتم انجام بدم خب نشد....
باید می رفتم از مادرم، پدرم، خاکم، ناموسم، دخترم و ... دفاع کنم
رفتم که دروغ نباشه
احترام کم نشه
همدیگرو درک کنیم
ریا از بین بره
دیگه توهین نباشه
محتاج کسی نباشیم
الان اوضاع چطوره؟

منبع: وبلاگ در جستجوی عدالت





طبقه بندی: خاطرات و وصیت نامه شهدا،  جالب انگیز،  شهید نوشت، 
برچسب ها: پیامی از یک نوجوان؛ که باید با آن گریست...، پیامی از یک نوجوان...، جالب، متن شهید، شهادت و شهدا، متنجالب از شهید كاظم مهدی زاده،  
نوشته شده در تاریخ دوشنبه 1391/12/21 توسط فریبا ر
(تعداد کل صفحات:6)      1   2   3   4   5   6  
تاریخ روز حدیث موضوعی
طراح قالب : { معبرسایبری فندرسک}